تبليغاتX

Rashida.tk خانه دل




با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

"صلوات"  

اگر داری حاجاتی تو در دل

                         تو را حاجت روا سازد محمد

اگر داری دلی عاشق تو بر حق

                         بگیر دامان زهرای محمد

اگر مایل تو بر کوی حسینی

                         بگیر دامان خوش بوی محمد

اگر خواهی قبول طاعت خود

                         برو پیش علی یار محمد

اگر خواهی نزدیکی به یزدان

                       کلید آن بود یاد محمد

اگر حاجت به دل داری عزیزم

                         بفرست صلوات بسیار بر محمد

 الهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

نوشته شده توسط : حاج علی | سه شنبه هفتم مهر 1388 | 2:51 بعد از ظهر | لينک ثابت | موضوع: |

"کینه ورزی با علی (ع) نفاق است"  

مسلم در صحیح خود روایتی را از علی بن ابی طالب (ع) - با تأکید و سوگند - نقل کرده است که آن حضرت فرمود:

«سوگند به خدایی که دانه را شکافت و انسان را آفرید! عهد و پیمانی است از پیامبر امّی به من، که: جز مومن مرا دوست نمی دارد و جز منافق مرا دشمن نمی شمارد.»!!

این روایت با همین متن و نظیر آن در منابع بسیاری از پیشوایان اهل سنت مانند: نَسایی،تِرمزی و ابن ماجد و ... نقل شده است. همچنین احمد در المسند، حاکم در المستدرک و متقی هندی در کنز العمال، آن را نقل کرده اند.

در مسند احمد و صحیح ترمزی این گونه آمده است:

ام سلمه می گوید که یامبر خدا(ص) همواره می فرمود:« منافق هرگز علی را دوست نمی دارد و مومن هیچگاه او را دشمن نمی شمارد.

از این حدیث چنین استفاده می شود که: دوست داشتن علی (ع) با دوستی منافقان قابل جمع نیست. لذا اگر کسی به امامت علی(ع) و ولایت آن حضرت پس از رسول خدا(ص) معتقد باشد و از طرفی منافقان را دشمن ندارد چنین فردی خودش منافق است و از جانب هر دو گروه مومنان و منافقان نیز رانده خواهد شد. چرا که از یک شو منافقان با ولایت علی (ع) معتقد نیستند و این فرد معتقد است. از طرفی مومنان منافقان را دوست نمی دارند و این فرد منافقان را دشمن نمی دارد. بنابراین در هیچ حالی و به هیچ شکلی این دو موضوع با یکدیگر قابل جمع نیستند. پس باید صاحب مذاهب مختلف نظر خود را راجع به هر کسی که در جنگ جمل و صفین شرکت نموده اصلاح نمایند. ضمن این که کلیه احادیثی که یکی از عوامل این دو جنگ در سلسله راویان است از وثاقت و حجیت خواهد افتاد. 

برگرفته از وبلاگ خانه دل

نوشته شده توسط : حاج علی | دوشنبه ششم مهر 1388 | 2:36 بعد از ظهر | لينک ثابت | موضوع: |

"مسئله اخوت و برادری"  

چون هارون با موسی برادر بود این منزلت را رسول خدا(ص) برای علی (ع) به عقد اخوت محقق کرد و روایات عامه و خاصه در این موضوع بسیار است که به یک روایت اکتفا می شود:

عبالله بن عمر گفت: چون پیغمبر به مدینه وارد شد بین اصحاب اخوت و برادری برقرار کرد. پس علی(ع) با چشم گریان آمد. گفت: یارسول خدا اصحابت را برادر کردی و مرا با کسی برادر نکردی.حضرت فرمود: «یا علی انت اخی فی الدنیا و الاخره»«ای علی تو برادر من هستی در دنیا و آخرت.»

این اخوت آشکار می کند که مقام حضرت علی(ع)  هنگام نزول آیه «إنَّمَاالْمومِنونَ اخوة» از هر مومنی رفیع تر و بالا تر بوده است زیرا بر حسب مدارک سنی و شیعه حضرت رسول (ص) بین اصحاب بر حسب منزلت ایشان اخوت  بر قرار نمود آنچنان که بین ابوبکر و عمر، عثمان و عبد الرحمن بن عوف، بین ابو عبیده و و سعد بن معاذ و ... اخوت قرار داد و حضرت علی(ع) را برای اخوت با خود برگزید. بنابر این چگونه او در مرتبه اشرف فرزندان آدم نباشد و حال آن که حضرت رسول(ص) به اخوت با او در دنیا و آخرت تصریح نموده است!

نوشته شده توسط : حاج علی | شنبه چهارم مهر 1388 | 8:46 بعد از ظهر | لينک ثابت | موضوع: |

مناجات  

خدایا بزرگی سزاوار توست                   

                     نیایش سزاوار دربار توست

تو آراستی نقش اعضای من                   

                     فراهم تو فرمودی اجزای من

تو چشم مرا وا گشادی به سر       

                    تو در بند اگر کج نماید نظر

از این پرده داری بسی آزرده ام

                   مدر پرده ام را اگر برده ام

مرا چشم رو شن ز دیدار دار

                   به عین الیقینم سزاوار دار

الهی به بیچارگان چاره ساز

                    نیازم به تو ای ز من بی نیاز

نیازم ز خجلت به سوی تو راه

                    تهی دست و بد نام و نامه سیاه

گشا بر من از رحم راه گریز

                    که از تو گریزم به سوی تو نیز

تو خود آنچه باشد سزاوار کن

                    بشأن خداییت رفتار کن

خدایا مکن آنچه شایستم آن

                    تو خود آنچه شایسته کن آن چنان

چو در شأن خود کردگاری کنی

                    همان به که رحمت گذاری کنی

به عالی و سافل کجا نام من

                    کجا پا گذارد سر انجام من

از این خار که کشتم به باغ امید

                    گل و یاسمن بر نخواهد دمید

رحیما از این بنده پوزش پذیر

                    که نبود ز پوزش مرا نا گزیر

 تو این کوکب نحس بنما سعید

                    سیه نامه ام تو بنما سفید

در حاجتم را به خود وا گشا

                    منه حاجتم را به خلق ای خدا

سر افکنده ام از خجالت مکن

                    ز حاجت به خلقم حوالت مکن

از این لابه خاکم فشان در دهان

                     کز آن خاک اکسیر کاری توان

به خود بین اندر گناهم مبین

                    پناهم ده ای ارحم الراحمین 

ذاکر        

نوشته شده توسط : حاج علی | شنبه چهارم مهر 1388 | 5:40 بعد از ظهر | لينک ثابت | موضوع: |

"نقد عدالت صحابه"  

ظاهرا در این پست هم مجبورم تمام منابعم رو بنویسم چون بدون اون نمیشه این پست رو ثابتش کنم برای کسی به همین دلیل مجبورم اونا رو بنویسم.

معنای صحابه

شهید زین الدین عاملی می فرماید:« صحابه کسی است که پیامبر(ص)  را ملاقات نموده وبه او ایمان آورده و مسلمان از دنیا رفته باشد.» این رأی مدرسه اهلبیت است.

اما در مقابل احمدبن حنبل می گوید:«افضل مردم بعد از اهل بدر کسانی هستند که در قرنی واقع شده اند که پیغمبر(ص)  در آن قرن بوده و هر کس با پیامبر(ص)  مصاحب بوده یک سال یا یک ماه یا یک روز یا یک ساعت یا حتی یک لحظه او را دیده است از صحابی پیامبر(ص) بوده است.»

بخاری می گوید :«هر مسلمانی با پیامبر(ص)  مصاحبت داشته یا او را ملاقات نموده از اصحاب پیامبر(ص) است.»

ابن حجر نیز حدیثی از پیامبر(ص)  نقل می کند که فرمود: «اصحاب من مانند ستارگانند از هر کدام پیروی کردید هدایت یافتید!!!»در حالی که بسیاری از علمای اهل سنت مانند احمدبن حنبل و ابن حزم و ... این حدیث را ضعیف شمرده اند.علاوه بر اینکه با آیات و حتی روایات معتبر اهل سنت نیز ناسازگار است.

ناسازگاری با آیات قرآن

در آیات بسیاری از قرآن مجید درباره تخلف و مخالفت برخی از یاران پیامبر(ص)  گفته شده است به چند نمونه کوتاه اشاره می کنیم:

۱- در سوره انفال آیات ۱۵ و ۱۶ می فرماید: ای کسانی که ایمان آورده اید هنگامی که با انبوه کافران به نبرد روبرو شوید فرار نکنید و به آنها پشت ننمایید.»(مانند جنگ احد که مسلمین از شنیدن شایعه کشته شدن پیامبر(ص) از جنگ دست کشدند و پرچم اسلام را انداخته و گریختند به بالای کوه احد و فقط چند مومن راستین با پیامبر ماندند و از ایشان محفظت نمودن که یکی از ایشان علی بن ابی طالب(ع)  بود که ۴۰ زخم بر بدن مبارکش نشست.)

۲-در سوره آل عمران آیه ۱۵۵ نیز می فرماید: «روزی که دو گروه {در احد}  با هم رویاروی شدند کسانی که از میان شما {به دشمن} پشت کردند در حقیقت جز این نبود که به سبب پاره ای از آنچه {از گناه} حاصل کرده بودند شیطان آنان را بلغزاند و قطعا خدا از ایشان در گذشت زیرا خدا آمرزگار بردبار است.»

و حتی در برخی موارد در قرآن مومنان اطراف پیامبر(ص) به دلیل دنیا طلبی از سوی خداوند مورد نوهش قرار گرفتند مانند ایه ۳۸ سوره توبه که می فرماید: «ای کسانی که ایمان آورده اید شما را چه شده است که چون به شما گفته شود در راه خدا بسیج شوید کندی به خرج می دهید آیا به جای آخرت به زندگی دنیا دل خوش کرده اید؟متاع زندگی دنیا در برابر آخرت جز اندکی نیست.»

ناسازگاری با روایات

در مسند احمدبن حنبل ج۲ ص۳۵ می خوانیم که: پیامبر (ص)می فرماید: من زود تر از شما بر حوض کوثر وارد می شوم. پس بر سر مسئله ای با عده ای به منازعه می پردازم و پیروز می شوم. سپس به خداوند متعال می گویم: پروردگارا همراهان من همراه من باشند. ندا آید که ای پیامبر تو نمی دانی بعد از تو چه کرده اند؟!»

و نیز در ج۳ ص ۱۹۹ همین کتاب می خوانیم که: پیامبر (ص) خطاب به اصحاب می فرماید: شما حریص بر امارت و خلافت هستید و این باعث ندامت و حسرت شما در قیامت است.»

ناسازگاری با حقایق تاریخی

با مراجعه به تاریخ صحابه در میابیم که عدالت همه صحابه خلاف واقعیت های تاریخی است:

۱- در صحیح بخاری به رقم حدیث ۲۸۸۸ از ابن عباس نقل می کند که : هنگامی که پیامبر(ص) در خواست قلم و دوات نمود تا وصیت خود ا بنویسد برخی از صحابه به او جسارت کرده و نسبت هذیان دادند.

۲- نیز در صحیح بخاری حدیث شماره ۱۹۵۳ و همچنین صحیح مسلم ج۶ ص ۱۵۰ از جابر نقل می کند که : ما با پیامبر (ص) نماز می خواندیم که قافله ای از شام با کالایشان وارد مدینه شدند. همه نماز گذاران پیامبر(ص) را رها کرده به سراغ قافله رفتند مگر ۱۲ نفر که در این موقع آیه ۱۱ سوره جمعه در مذمت آنان وارد شد.

۳- ایا می توان ولید بن عقبه که نص قرآن فاسق نامیده شده و در عصر عثمان بن عفان شراب نوشید و در حالت مستی امام جماعت شد عادل بنامیم؟(۱)

۴- آیا می توان مغیرة بن شعبه را که چند نفر بر زنای او شهادت دادند( در حالی که از بیعت کنندگان زیر درخت حدیبیه بود) عادل نامید؟(۲)

۵- خالد بن ولید مگر مالک بن نویره را به خاطر این که زکات مالش را به او نداده بود نکشت؟و در همان شب با او زنا نکرد؟آیا این با مفهوم والای عدالت سازگار است؟(۳)

از مجموع این آیات و روایات و حقایق تاریخی به خوبی معلوم می شود که اعتقاد به عدالت و وثاقت همه صحابه نه تنها درست نیست بلکه به طور یقین غلط و اشتباه می باشد.

......................................................................................................................................

منابع و مآخذ

۱) الاصابة ج ۳ ص۲۸۸ و اسد الغابة ج۴ ص۱۹۹

۲) الاصابة ج ۳ ص ۴۵۲

۳) تاریخ طبری ج۲ ص ۵۰۲ و الاصابة ج ۱ ص۳۳۷ و اسد الغابة ج ۴ ص ۲۹۵

مسند احمدبن حنبل

صحیح بخاری

صحیح مسلم

قرآن مجید

نوشته شده توسط : حاج علی | شنبه چهارم مهر 1388 | 4:37 بعد از ظهر | لينک ثابت | موضوع: |

"عشره مبشره"  

متن روایت

در مسند احمد بن حنبل آمده است: «از عبد الرحمن بن حمید و او از پدرش عبد الرحمن بن عوف و او از قول پیامبر نقل کرده است :ابوبکر در بهشت است، عمر در بهشت است، علی در بهشت است، عثمان در بهشت است، طلحه در بهشت است، زبیر در بهشت است، عبد الرحمن بن عوف در بهشت است، سعدبن ابی وقاص در بهشت است، سعید بن زید در بهشت است، ابو عبیده بن الجراح در بهشت است!!!»

بررسی اسناد روایت

سند این روایت به دو نفر می رسد «سعید بن زید» و «عبد الرحمن بن عوف» و از غیر این دو نفر چنین روایتی نقل نشده است و هر دو هم از کسانی هستند که در این روایت جزو «عشره» می باشند!

روایت عبد الرحمن بن عوف تنها از طریق عبد الرحمن بن حمید از پدرش حمید بن عبد الرحمن زهری نقل شده است. این سند باطل است به جهت اینکه حمید بن عبد الرحمن صحابی نبوده و تابعی بوده و عبد الرحمن بن عوف را درک نکرده بود چون او در سال ۱۰۵ ه.ق در سن ۷۳ سالگی فوت کرده بنا بر این وی متولد سال ۳۲ ه.ق است که سال وفات عبد الرحمن بن عوف یا یک سال بعد از آن، به همین جهت «ابن حجر » این روایت را منقطع و باطل می داند.

روایت سعید بن زید در کوفه و معصر با معاویه اظهار شد. شوال جدی در اینجا این است که اگر این صحابی روایت را از پیامبر شنیده چرا نقل آن را تا زمان معویه به تأخیر انداخته است؟! در حالی که در زمان خلفای اول و دوم نیاز بیشتری به این حدیث بود! از سوی دیگر این روایت را چرا خلیفه اول و دوم در اثبات حقانیت خود و خلافتشان برای دیگران نقل نکرده اند؟؟!! و از سوی دیگر در این روایت نامی از هیچ یک از صحابی والا مقام مانند «سلمان» و«اباذر» و «عمار» و «مقداد» نیامده در حالی که در کتابهای اهل سنت راجع به بهشتی بودن این بزرگواران روایات متعددی نقل شده است.

برسی متن روایت

در متن روایت این ابهامات کلی وجود دارد:

۱- چگونه ممکن است همه این افراد در بهشت باشند با وجود اختلا و مخالفتهای آشکاری که در بین این ۱۰نفر در تاریخ ثبت شده است؟! به گونه ای که طلحه و زبیر در جنگ جمل بر علیه علی بن ابی طالب (ع) شمشیر کشیده و به جنگ با این امام اقدام کردند!!

۲- بسیاری از شخصیت های مهاجر و انصار بر علیه عثمان خروج کرده و برخی قصد جان وی را کردند و برخی به قتل وی راضی بودند و پس از قتلش تا سه روز به بدنش بی احترامی کردند و دفن نشد. چگونه       می شود کسی که از سوی پیامبر بشارت داده به بهشت است از سوی بزرگان صحابه چنین رفتاری سر بزند؟؟!!

۳- چگونه می شود که عبد الرحمن بن عوف که این روایت به او نسبت داده شده است در روز شورا بر علی (ع) شمشیر می کشد و می گوید: بیعت کم وگرنه تورا می کشیم؟؟

۴- آیا همین عبد الرحمن بن عوف نیست که پس از شورش مسلمین بر علیه عثمان به علی (ع) می گوید: اگر مایلی شمشیرت را بردار و من نیزشمشیرم را بر می دارم و به سراغ عثمان می رویم و قسم خورد تا زنده است با عثمان سخن نگوید و از بیعتش با عثمان به خدا پناه برد و وصیت کرد عثمان بر جنازه اش نماز نخواندو عثمان او را متهم به نفاق می کرد و او را منافق می خواند؟!

۵- در صحیح بخاری از پیامبر نقل شده است که: « همانا در اصحاب من ۱۲ منافق وجود دارد که هشت نفر از آنان امکان ورود به بهشت را ندارند مگ اینکه شتر از سوراخ سوزن عبور کند.» (یعنی محال است)

چرا عمر بن الخطاب مرتب از حذیفة بن یمان که آگاه به اسامی منافقین بود می پرسید: تو را به خدا سوگند می دهم«آیا اسم من جزء آن گروه منافقین هست؟» چرا هیچگاه حذیفة بن یمان او را تبرئه نکرد؟ ترس عمر از چه جهت بود؟

و....

آیا اینها این روایت را تصدیق می کنند؟ سبحان الله! خداوند هیچگاه در بهشت خود ظالم و مظلوم، قاتل و مقتول را جمع نمی کند و این چیزی جز دروغی بزرگ که به پیامبر خدا(ص)  نسبت می دهند نیست!!

نوشته شده توسط : حاج علی | جمعه بیست و هفتم شهریور 1388 | 2:36 بعد از ظهر | لينک ثابت | موضوع: |

خبرهای پس از غدیر  

دوستان عزیز امروز اگه خدا بخواد می خوام چند مورد از بی عدالتی صحابه ای که در روز غدیر بودن و آن را یا کتمان و یا پوشاندند رو براتون بگم. در ضمن این تنها پستیه که توش منابعم رو ذکر می کنم.از بقیه پستها هرکس براش شکی وجود داره بگه تا براش منابع رو ذکر کنم.

گزارش اول

یکی از صحابه پیامبر(ص) به نام محمود بن لبید می گوید:چون رسول خدا رحلت کرد کار فاطمه (س) این بود که به احد می آمد و بر سر قبر حمزه می نشست و گریه می کرد. یکی از روزها من بر سر مزار حمزه رفتم دیدم که فاطمه(س) آنجاسن و مشغول گریستن می باشد. من صبر کردم تا از گریه فارغ شد آنگاه پیش او رفتم و سلام کردم و گفتم:

ای سیده من!من می خواهم از شما مطلبی را بپرسم که در سینه ام جای دارد و افکار مرا مضطرب می کند.

فرمود بپرس.گفتم: آیا رسول خدا (ص) در باره امامت علی (ع) قبل از رحلتشان سخنی فرمودند؟؟!! فرمود: شگفتا! آیا شما روز غدیر خم را فراموش کردید؟!! گفتم بلی روز غدیر خم تصریحی بر این امر بود و لیکن من می خواهم از آنچه که رسول خدا در پنهانی به تو گفته سوال کنم. فرمود: من خداوند را شاهد می گیرم که پیامبر فرمود: علی در میان شما بهترین کسی است که من در میان شما می گذارم و بعد از من او امام و خلیفه است و دوفرزند او با ۹ نفر از صلب حسین پیشوایان نیکو کردارند.اگر شما از آنها پیروی کنید آنها را هدایت کننده و هدایت شده می یابید و اگر مخالفت آها کنید این اختلاف میان شما تا روز قیامت به طول خواهد انجامید!! گفتم: ای خانم بزرگوار من پس چرا او از گرفتن حق خود کوتاهی می کند؟ فرمود: رسول خدا فرمود: مَثَل علی مَثَل کعبه است که باید به سوی او بروند نه آنکه او به سوی مردم بیاید. (۱)

گزارش دوم

خوارزمی می نویسد:

امیر المونین(ع) در ایام جنگ صفین نامه ای به معاویه نوشت و به دست «اصبغ بن نباته» داد که بهاو برساند هنگامی که اصبغ بر معاویه وارد شد افرادی چون: عروبن عاص،عبدالله بن عامر بن کریز، ولید، ابو هریره، ابوالدرداء و عده ای دیگر حضور داشتند.معاویه نامه امام را خواند و گفت: همانا علی کشندگان عثمان را به ما تسلیم نمی کند!

اصبغ گفت: معاویه خون عثمان را بهانه مگیر. تو ویای سلطنت هستی و اگر در زمان زندگی عثمان می خواستی او را یاری کنی می کردی ولی در کمین فرصت و در انتظار کشته شدن او بودی تا این امر را دستاویز رسیدن به مقصودت کنی!!  معاویه از سخنان او به خشم آمد و اصبغ از فرصت استفاده کرد و رو به ابو هریره کرد و  گفت: ای یار رسول خدا(ص) من تو را سوگند می دهم به آن خدایی که جز او معبودی نیست و دانای آشکار و نهان است و به حق حبیبش مصطفی(ص) که مرا خبر دهی آیا روز غدیر خم را درک کردی و حضور داشتی؟؟

ابی هریره گفت:  بلی حاضر بودم!! اصبغ گفت چه در باره علی از رسول خدا شنیدی؟؟ ابو هریره گفت: شنیدم که می فرمود: من کنت مولاه فعلی مولاه، اللهم وال من والاه وعاد من عاداه و انصر من نصر و اخذل من خذل ...

اصبغ گفت: بنا بر این ای ابا هریره، تو با دوست او دشمن و با دشمن او دوست شدی!!!!!

در این موقع ابو هریره نفس بلندی حاکی از تاسف کشید و گفت: انا لله و انا الیه راجعون. (۲)

......................................................................................................................

منابع و مآخذ

۱) کفایة الاثر ص ۱۹۸

۲) غایة المرام ص۱۳۴

خداوندا تو را به حق جلال وجبروتت و به حق حبیبت محمد مصطفی(ص) که برگزیده خلق تو بود بر روی زمین قسم می دهیم دشمنان علی را خوار و ذلیل و دوستان علی را سر بلند و عزیز کن. دشمنان علی را نابود و دوستانش را نصرت عنایت فرما و در امر منتقم خون امامان ما تعجیل عنایت فرما.

«آمین یا رب العالمین»

نوشته شده توسط : حاج علی | دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388 | 2:33 بعد از ظهر | لينک ثابت | موضوع: |

غزلی از محمد خان دشتی  

ز من مپوش تو این روی عالم آرا را

                         که کس نهان نکند آفتاب پیدا را

سر تو بوسه زدن دسترس ندارد کس

                         خوش آنکه بوسه دهد خاک آن کف پا را

کسی که کار من از عشق زشت می بیند

                         ندیده است مگر حسن یار زیبا را

اگر به دیده وامق نظر کند داند

                         کمال حسن و جمال عذار و عذرا را

هر آن کس که ندیده است ماه بر سر سرو

                         بگو ببین رخ این ماه سرو بالا را

به سرو و ماه نشاید به وصف نسبت کرد

                         شمایل رخ زیبا و قد رعنا را

خدنگ آه من اندر دل تو کار نکرد

                        کسی به خار نخاریده سنگ خارا را

به زیر پهلوی من بی تو شب ز خواری دل

                         چو خار خار نماید دواج دیبا را

بهار آمد و دشتی گل و ریاحین است

                         چو خط و روی تو بینم روی صحرا را

گرفت دشتی از آن راه دشت دهشت پیش

                         که این خیال تو همراهی است تنها را

صبا به مردم شیراز چون رسی برگو

                         مدد کنید ز همت به هر نفس ما را

نوشته شده توسط : حاج علی | یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388 | 4:42 بعد از ظهر | لينک ثابت | موضوع: |

رباعیات مفتون  

سروی چو قدت به طرف بستان حاشا

                         همرنگ لبت لعل بدخشان حاشا

آن طعم و حلاوتی که اندر لب توست

                         تشبیه کنم به آب حیوان حاشا

......................................................................

از حسرت چشم تو دلم بیمار است

                         و از شوق لبت دیده من خونبار است

از قامت چون تیر تو قدم چو کمان

                         وز زلف پریشان تو روزم تار است

........................................................................

جز عشق تو اندر سر من سودا نیست

                         جز در خم زلف تو دلم مأوا نیست

آبی که ز دیده ریزم  از هجر رخت

                        از جوی فزون و کمتر از دریا نیست

 

نوشته شده توسط : حاج علی | یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388 | 2:44 بعد از ظهر | لينک ثابت | موضوع: |

معرفی یکی از دلیرمردان گمنام استان بوشهر  

احمد خان تنگستانی

احمد خان فرزند باقر خان تنگستانی یکی از رادمردان و دلیران خطه جنوب بود که دلاوریها و از خود گذشتگی های او در جنگ با قوای متجاوز انگلیس زبانزد مردم این سرزمین می باشد. وی طبعی شاعرانه داشته که متاسفانه جز یک دوبیتی چیزی از او به یادگار نمانده است. در سال ۱۲۷۲ه.ق هنگامی که دولت استعمارگر انگلیس به بهانه فتح هرات به وسیله ایران نیروی متجاوز خود را در بندر بوشهر پیاده کرد احمد خان تنگستانی به همراه پدرش (باقر خان ضابط وقت منطقه تنگستان) بنا به دعوت دریابیگی (حاکم وقت بندر بوشهر) با۴۰۰نفر تفنگدارمردانه و تا پای جان در برابر قوای تجاوزگر انگلیس ایستادگی کرد و ضمن از بین بردن تعداد زیادی از متجاوزین جان خود را نیز در یک نبرد نا برابر فدای وطن کرد که نامش و یادش گرامی و راهش پر رهرو باد.

بر گرفته از کتاب شعر دشتی و دشتستان به حمت عبدالمجید زنگویی

نوشته شده توسط : حاج علی | یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388 | 2:22 بعد از ظهر | لينک ثابت | موضوع: |